فرسودگی شغلی و راه حل کوچینگ

فرسودگی شغلی و راه حل کوچینگ

وقتی شغل، جانت را می‌گیرد؛ داستان یک برن‌اوت واقعی و نقش کوچینگ در بازگشت دوباره

چند وقت پیش، یکی از مراجعانم با چشمانی خسته و ذهنی پراکنده وارد جلسه شد؛ جمله‌اش این بود: «حسین، من دیگه نمی‌دونم باید چی کار کنم؛ فقط دارم زنده می‌مونم، زندگی نمی‌کنم.» آن‌چه او تجربه می‌کرد، فقط خستگی ساده نبود؛ برن‌اوت بود؛ همان فرسودگی عمیق شغلی که زیرپوستی شروع می‌شود و کم‌کم همه‌چیز را در بر می‌گیرد.

اگر تو هم مدتی است حس می‌کنی انرژیت ته کشیده، شغلت دیگر مثل قبل برایت معنا ندارد و فقط داری با زور اراده خودت را سرِ کار می‌کشی، احتمالاً با نسخه‌ای از همین داستان درگیر هستی. این متن، دعوتی است به این‌که توقف کنی، به خودت نگاه کنی و ببینی قبل از این‌که سیستم تو را از پا بیندازد، چه می‌شود برای خودت یک سیستم حمایتی بسازی.

برن‌اوت دقیقاً چه بلایی سرت می‌آورد؟

برن‌اوت ترکیبی از خستگی شدید، استرس مزمن و بی‌انگیزگی عمیق است؛ حالتی که در آن هم بدن خسته است، هم ذهن، و هم معنا. در این وضعیت، آدم کم‌کم انگیزه‌اش را از دست می‌دهد، احساس می‌کند کارش بی‌فایده است و هیچ پیشرفتی اتفاق نمی‌افتد؛ حتی اگر از بیرون همه‌چیز «خوب» به‌نظر برسد.

نقطه خطرناک ماجرا این‌جاست که برن‌اوت، فقط روی کار اثر نمی‌گذارد؛ روابط شخصی، سلامت جسمی، کیفیت خواب، و حتی تصویر فرد از خودش را هم فرسوده می‌کند. گاهی فرد به جایی می‌رسد که دیگر نه برای ترفیع انرژی دارد، نه برای تغییر مسیر؛ فقط می‌خواهد روز تمام شود و فردا کمی دیرتر شروع شود.

وقتی دیگر نمی‌دانی باید چه‌کار کنی

مراجعه‌کننده‌ای که از او گفتم، آدم کم‌کاری نبود؛ اتفاقاً سال‌ها با انرژی بالا کار کرده بود، مسئولیت‌های سنگین پذیرفته بود و همیشه کسی بود که دیگران روی او حساب می‌کردند. اما جایی در مسیر، فشارها از حد گذشت؛ هم‌زمان چند پروژه، انتظارات بالا، عدم استراحت واقعی، و البته استانداردهای درونیِ سخت‌گیرانه خودش، همه روی هم تلنبار شده بود.

او دقیقاً این حس را توصیف می‌کرد: «صبح که بیدار می‌شم، نمی‌دونم دارم برای چی می‌رم سر کار؛ نه می‌تونم ولش کنم، نه می‌تونم این‌طوری ادامه بدم.» این همان نقطه‌ای است که بهره‌وری شغلی به‌طور جدی سقوط می‌کند، تصمیم‌گیری کند می‌شود و آینده شغلی فرد در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود.

سازمان‌ها هم این وضعیت را می‌بینند؛ کاهش کیفیت کار، افت خلاقیت، افزایش اشتباهات، مرخصی‌های استعلاجی بیشتر و در نهایت، ریسک جدی ترک شغل یا جابه‌جایی‌های نسنجیده در مسیر حرفه‌ای. یعنی برن‌اوت، هم فرد را فرسوده می‌کند، هم کسب‌وکار را؛ و هرچه دیرتر دیده شود، هزینه بازگشت بالاتر می‌رود.

کوچینگ در برن‌اوت؛ مسکن یا نقطه عطف؟

در چنین وضعیتی، خیلی‌ها دنبال یک راه‌حل سریع می‌گردند: چند روز مرخصی، یک سفر کوتاه، عوض کردن محیط کار یا حتی استعفا؛ اما برن‌اوت، مسأله‌ای است که معمولاً فقط با «فرار» حل نمی‌شود. وقتی ریشه‌های فرسودگی همان عادت‌ها، باورها، نحوه تصمیم‌گیری و مرزهای شخصی ماست، هرجا برویم، اگر الگوها را عوض نکنیم، دیر یا زود همان الگو سراغمان می‌آید.

این‌جا است که کوچینگ می‌تواند از یک «مسکن موقت» فراتر برود و تبدیل شود به یک نقطه عطف؛ جایی که فرد می‌تواند با همراهی یک کوچ، وضعیتش را شفاف ببیند، احساساتش را نام‌گذاری کند و دوباره کنترل بخش‌های قابل‌تغییر زندگی‌اش را به‌دست بیاورد. پژوهش‌های بین‌المللی نشان داده‌اند که کوچینگ حرفه‌ای می‌تواند علائم برن‌اوت، به‌ویژه خستگی هیجانی را کاهش دهد و هم‌زمان کیفیت زندگی، تاب‌آوری و رضایت شغلی را بهبود بدهد.

در جلسات کوچینگ برن‌اوت چه اتفاقی می‌افتد؟

در کوچینگ، قرار نیست به تو نسخه آماده داده شود؛ قرار است کمک بگیری تا نسخه‌ای متناسب با زندگی، ارزش‌ها و محدودیت‌های واقعی خودت بنویسی. در کار با مراجعانی که برن‌اوت را تجربه می‌کنند، معمولاً چند محور کلیدی پررنگ است که می‌تواند به شکل‌گیری دوباره تعادل کمک کند.

  • نام‌گذاری و عادی‌سازی تجربه: خیلی‌ها سال‌ها در وضعیت برن‌اوت هستند، اما اسمش را نمی‌دانند و خودشان را فقط «ضعیف» یا «کم‌طاقت» می‌بینند؛ همین که فرد بفهمد این یک الگوی شناخته‌شده است و تنها نیست، خودش قدم اولِ کاهش شرم و انزواست.
  • شفاف‌سازی تصویر فعلی: با هم مسیر شغلی، محیط کار، سبک زندگی، ارزش‌ها و محدودیت‌های واقعی را روی میز می‌گذاریم تا ببینیم دقیقاً چه چیزهایی انرژی را می‌خورند و چه منابعی می‌توانند به بازی برگردند.
  • مرزبندی و مذاکره: یکی از نقاط مشترک افراد دچار برن‌اوت، «نه نگفتن» و پذیرفتن بار بیش از حد است؛ کوچینگ کمک می‌کند فرد بتواند در عمل، مرزهای قابل‌دفاع تعریف کند، وظایف را بازطراحی کند و روی چیزهایی که واقعاً در کنترلش است تمرکز کند.
  • بازتعریف رابطه با کار: از این سوال‌های ساده اما عمیق شروع می‌کنیم: «قرار است کار برای تو چه نقشی در زندگی‌ات بازی کند؟»؛ پاسخ به این سوال، مسیر تصمیم‌های بعدی را روشن‌تر می‌کند.
  • ساخت عادت‌های پایدار، نه پروژه‌های هیجانی: تحقیقات نشان داده‌اند که برنامه‌های کوچینگ چندماهه، همراه با پیگیری مستمر، می‌توانند به کاهش پایدار علائم برن‌اوت و افزایش منابع روان‌شناختی مثل تاب‌آوری و خوددلسوزی کمک کنند.

مراجعه‌کننده‌ای که از او گفتم، بعد از چند ماه کار مداوم روی همین محور‌ها، به نقطه‌ای رسید که توانست به‌جای تصمیم‌های ناگهانی، با ذهنی شفاف‌تر برای آینده‌ شغلی‌اش برنامه‌ریزی کند. او هنوز در همان صنعت کار می‌کند، اما نه با بهای سلامت روان و جسمش؛ مرزهای جدیدی برای کار تعریف کرده، نحوه «آره» و «نه» گفتنش را تغییر داده و مهم‌تر از همه، دوباره با خودش در یک گفتگوی سالم است.

اگر حس می‌کنی در آستانه فرسودگی هستی

اگر در این متن خودت را می‌بینی، یعنی هنوز آن‌قدر آگاه هستی که وضعیت را ببینی؛ و این خودش یک سرمایه مهم است. نقطه شروع می‌تواند خیلی ساده باشد: چند دقیقه صادقانه برای پاسخ به این سوال که «واقعاً تا کی می‌خواهم با همین الگو ادامه بدهم؟».

کوچینگ این‌جا لج‌بازِ مهربانِ داستان است؛ کمکت می‌کند از حالت «نمی‌دانم چه کنم» به «چند گزینه واقعی روی میز دارم» برسی و بین حفظ خودت و حفظ شغلت، قرار نباشد یکی را کاملاً قربانی دیگری کنی. اگر آماده‌ای قبل از این‌که سیستم تو را متوقف کند، خودت ترمز بگیری، می‌توانیم در یک جلسه کوچینگ، وضعیت فعلی‌ات را با هم روی میز بگذاریم و ببینیم اولین گامِ عملیِ ممکن برای تو چیست.

برچسب‌ها: #کوچینگ #بهره‌وری #توسعه فردی #رشد حرفه‌ای

نظرات (0)

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود / ثبت‌نام