مقدمه: وقتی مغز ارور میدهد
شاید فکر کنیم که ما مدیران، تصمیمگیرندگان منطقی و بینقصی هستیم که بر اساس دادهها عمل میکنیم. اما واقعیت این است که مغز انسان، یک سختافزار قدیمی (Legacy Hardware) است که میلیونها سال پیش برای بقا در جنگل طراحی شده، نه برای تصمیمگیری در اتاقهای شیشهای مدیریت و بازارهای پیچیده مالی.
در دنیای برنامهنویسی، وقتی یک کد خروجی اشتباه میدهد اما خطایی (Error) در کامپایلر چاپ نمیکند، میگوییم باگ منطقی (Logical Bug) دارد. ذهن ما هم پر از این باگهای منطقی است که در علم روانشناسی به آنها «سوگیریهای شناختی» (Cognitive Biases) میگویند. این باگها باعث میشوند ما دادهها را غلط پردازش کنیم، اما با اطمینان کامل تصمیم اشتباه بگیریم.
در این مقاله، میخواهیم به عنوان یک "مهندس سیستم"، ذهن مدیر را دیباگ کنیم و ۳ باگ خطرناک که میتواند یک کسبوکار را به نابودی بکشاند، شناسایی کنیم.
۱. باگ هزینه هدررفته (Sunk Cost Fallacy)
نام فنی: Legacy System Attachment
تصور کنید ۶ ماه روی یک پروژه نرمافزاری وقت گذاشتهاید و ۵۰۰ میلیون تومان هزینه کردهاید. حالا متوجه میشوید که بازار اصلاً به این محصول نیاز ندارد. منطق حکم میکند پروژه را متوقف کنید (Kill Process). اما باگ ذهنی شما میگوید: «حیف است! اینهمه هزینه کردیم، باید ادامه دهیم.»
نحوه دیباگ: هر بار که میخواهید برای ادامه یک پروژه تصمیم بگیرید، هزینههای گذشته را «صفر» در نظر بگیرید. سوال درست این نیست که «چقدر خرج کردهایم؟»؛ سوال درست این است که «از همین لحظه به بعد، آیا سرمایهگذاریِ بیشتر سودآور است یا خیر؟»
۲. باگ تایید (Confirmation Bias)
نام فنی: The Filter Bubble Error
شما عاشق ایده جدیدتان هستید. در گوگل سرچ میکنید: «چرا اپلیکیشنهای هوش مصنوعی موفق میشوند؟». نتایج عالی است! اما هرگز سرچ نمیکنید: «دلایل شکست استارتاپهای هوش مصنوعی». این باگ باعث میشود ذهن ما فقط دادههایی را ببیند که باورهای قبلی ما را تایید میکنند و دادههای مخالف را فیلتر کند.
نحوه دیباگ: نقش «وکیل مدافع شیطان» را بازی کنید. عمداً دنبال شواهدی بگردید که ثابت کند ایده شما غلط است. اگر ایدهتان توانست در برابر این شواهد مقاومت کند، آنوقت قابل اتکاست.
۳. اثر هالهای (Halo Effect)
نام فنی: UI over UX Error
شما با یک برنامهنویس مصاحبه میکنید. او بسیار خوشتیپ، خوشسخن و با اعتمادبهنفس است (رابط کاربری یا UI عالی). ناخودآگاه فرض میکنید که مهارت کدنویسی او هم عالی است (تجربه کاربری یا UX). اما این دو لزوماً ربطی به هم ندارند. در مدیریت، گاهی موفقیت یک شرکت در یک دوره (مثلاً سود بالا) باعث میشود فکر کنیم استراتژی، فرهنگ و رهبری آنها هم بینقص است، در حالی که شاید فقط شانس آوردهاند.
نحوه دیباگ: عملکرد را ایزوله کنید. ویژگیها را جداگانه امتیاز دهید. اجازه ندهید یک ویژگی برجسته (مثل فن بیان خوب)، روی ارزیابی شما از سایر ویژگیها (مثل نظم یا تخصص فنی) سایه بیندازد.
نتیجهگیری: پچ کردن مداوم (Continuous Patching)
شناختن این باگها به معنی حذف کامل آنها نیست. مغز ما همیشه این میانبرها را خواهد رفت. هنر یک مدیر مدرن این است که یک سیستم Monitoring روی ذهن خود نصب کند. قبل از هر تصمیم کلیدی، یک لحظه مکث کنید و از خود بپرسید:
«آیا این تصمیم من است، یا باگ سیستم عامل مغزم؟»
شما کدامیک از این خطاها را بیشتر در سازمان خود دیدهاید؟ در کامنتها برایم بنویسید.
نظرات (0)
اولین نفری باشید که نظر میدهد!
برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود / ثبتنام